محمد سبحان شش ماهه شد
پسر گلم ببخشید که اینقدر دیر وبلاگتو بروز کردم اخه شما مجال نفس کشیدن به من نمیدی چه برسه به اینکه پای اینترنت بشینم
الان دیگه واسه خودت سینه خیز میری و دور خونه دور میزنی تا برسی به میز تلفن و هی زوووووور بزنی تا سیمشو بکشی اخرم باید برت دارم و ازینکه نمتونی به تلفن دست بزنی ازت عذرخواهی کنم 
شبا تو خواب اینقدر غلت میزنی که وقتی بخوام شیرت بدم باید از زیر دست و پای بابات بیرونت بکشم یا اینکه توی تخت دنبالت بگردم
از دندوناتم خبری نیست هنوز ولی خیلی اذیتت میکنن و کلافه ای مدامم جیغ میکشی واااااای که چه صدای بلند و کلفتی داری حتی بعضی از شبا با جیغ وگریه از خواب پامیشی علتشم هنوز مشخص نیست
صداهایی مثل گ گ گ و مممم مممم و بوف بوف از خودت درمیاری که اولی وقتی خوشحالی و دومی وقتی ناراحتی و سومی وقتی خوابت میاد و دوست نداری بخوابی و هنوزم با خوابیدن و خوابوندنت مشکل داریم
واکسن شش ماهگیتم که زدن مثل همیشه دوروز تب کردی و سه روز بسیار زیاد اذیت خخخ

محمد سبحان و یار غارش ماری

محمد سبحان در حال زدن ماری ازبس تکون می خوری اکثر عکسات دست و پاهات محون

امااااان از غذا خوردنت توی همه جاهات غذا هست الا دهنت بسیااااار بد غذا هستی عزیز دلم

عاشق موبایلی و موبایل منم از بس تو دهنت کردی نیم سوز شده الانم ژست گرفتی تا موبایلو بقاپی

اخه اون تو چیکار می کنی فضول خان

در حال خوردن وسایل خونه

اولین اتوبوس سواری چه ژستی هم گرفتی مگه سوار بنزی؟

محمد سبحان بداخلاق که همش میگه ورم دار بغلم کن منو ببر هرجا رفتی مخصوصا اشپزخونه

محمد سبحان و باباش 


محمد سبحان شش ماهه شد 

